مجله الکترونیکی زیبا

در پیاده رو باورها ـــ بهترین هنرمندان زنده و آزاده

انسان ممکن است زنده نباشد اما آزاده زیسته باشد و یا زنده باشد اما هیچ گاه آزاده نزیسته باشد.

در عمر فیزیکی، اکثراً امور نباتی مربوط به حیات را به نحو احسن انجام می دهند و معدودی هم بسیار دمکرات و آزاد اندیش بوده، حرفهایشان را زده و به حرفهای حسابی دیگران هم گوش فرا داده، به حقوق دیگران تجاوز نکرده و همیشه نگهبان آزادی های فردی و اجتماعی خود و دیگران بوده اند. هدف این است که به زنده و آزاده بودن، و یا به عبارتی به زندگی و آزادگی، مفهومی جهانی بخشید.
تداخل و در هم زیستگی این دو پدیده آنهم در یک خمیره و نسج ناهمگون اجتماعی کشوری و جهانی است که فرد را بصورت اسطوره مقاوم و فرا مرزی و فرا جسمی در می آورد. او را در حمام وارستگی و فروتنی می شوید. شهد دوراندیشی و انسان دوستی را در کام وجودش می ریزد و بین او و ستارگان آسمان خرد رابطه ای ناگسستنی برقرار می سازد و به عبارتی آنها زندگی را در دامان آزادگی و آزادگی را در دل زندگی جستجو کرده و یافته اند و گهر وجود خود را از صدف جسم درآورده و آویزان گردن بشریت ساخته اند.

در پیاده‌رو باورها سعی بر این خواهد بود که بهترین هنرمندان زنده و آزاده جهان را در هر کجای این ناکجاآباد هستی زندگی می کنند را شناسایی و معرفی نماید.

آنها بهترین تسریع کنندگان ایجاد و برقراری روابطی عاطفی و انسانی میان بهترین های جامعه هنری بوده و نمونه های والا برای نسل جوان، تا زودتر یاد بگیرند و بدون هدر دادن وقت از گهواره تا گور در مکتب چنین اساتیدی درس ها بیاموزند و توشه راه خود و دیگران سازند.

دانیل السبرگ

دانیل السبرگ در آوریل ۱۹۳۱ در شهر دیترویت آمریکا دیده به جهان هستی گشود. او بعد از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه و فارغ التحصیل شدن از دبیرستان کینگز وود به دانشگاه هاروارد راه یافت و در سال ۱۹۵۲ با اخذ لیسانس با نشان ممتاز در اقتصاد از آنجا فارغ التحصیل شد، او بعد با بورس تحصیلی وودرو ویلسون بمدت یکسال در کالج پادشاهی دانشگاه کمبریج تحصیل کرد و بین سالهای ۱۹۵۴ـ۵۷ در قسمت کماندویی ارتش آمریکا با عناوین مختلف خدمت و سپس بین سالهای ۱۹۵۷ـ۵۹ بعنوان عضو تازه به جامعه فارغ التحصیلان هاروارد پیوست.

السبرگ با قبول تز دکترایش تحت عنوان خطر ـ ابهام و تضاد در تئوری تصمیم گیری، که بنام تضادهای السبرگ معروف است، توسط دانشگاه هاروارد به دریافت دکترای اقتصاد مفتخر شد.

او در سال ۱۹۵۹ به عنوان تحلیل‌گر برنامه های درازمدت در شرکت رند (Rand) و هم چنین به عنوان مشاور در وزارت دفاع و کاخ سفید بعنوان متخصص در مسایل معضلات فرماندهی و کنترل سلاحها و جنگ های اتمی و تصمیم گیری های بحرانی و حساس به کار مشغول شد.

السبرگ در سال ۱۹۶۴ بعنوان یاری دهنده به معاون وزیر دفاع وقت در بخش موضوعات بین المللی در مورد ویتنام به وزارت دفاع پیوست. او بعداً به وزارت کشور منتقل شد و بین سالهای ۱۹۶۵ـ۶۷ در سفارت آمریکا و در سایگون (ویتنام جنوبی) بعنوان بررسی کننده طرق بی تفاوت و خنثی سازی در خطوط اول جبهه کار کرد و بعد از بازگشت به شرکت رند در سال ۱۹۶۷ او را در بخش پروژه بسیار سری وزیر دفاع وقت آمریکا جان مک نامارا تحت عنوان روند تصمیم گیری های ارتش آمریکا در ویتنام بین سالهای ۱۹۴۵ـ۱۹۶۸ که بعد ها به عنوان مدارک وزارت دفاع مشهور بکار گمارده شد.

در سال ۱۹۶۹ او این مدارک را در هفت هزار صفحه گزارش و چهار هزار صفحه مدارک را فتوکپی نموده و اول در اختیار کمیته روابط خارجی سنا می گذارد، ولی در سال ۱۹۷۱ بعلت عدم توجه کمیته روابط خارجی او این مدارک را در اختیار روزنامه معروف نیویورک تایمز و ۱۷ روزنامه دیگر قرار می دهد و در این رابطه او زندانی و دادگاهی شده و در صورت محکومیت بخاطر ۱۲ جرم جنایی بر علیه او احتمالاً او ۱۱۵ سال در زندان بسر می برد. اما در سال ۱۹۷۳ بعلت فعالیت های ضد قانونی دولت علیه او مبرا شناخته شده و آزاد می شود.

بعد از جنگ ویتنام او یکی از سرگردگان صدای حقانیه وجدان و اخلاق جامعه آمریکا بوده و طی سخنرانی ها نوشته ها و فعالیت های اجتماعی، او دایماً خطر جنگ اتمی، ندانم کاری، اشتباهات دولت و نیاز مبرم به اینکه افراد وطن پرست درون دولت باید اعمال غیرقانونی دولت را افشا نمایند را خاطر نشان کرده است.

او در سال ۲۰۰۴ پروژه حقیقت گویی را بنام ندایی به وطن پرستان افشاگر را برنامه ریزی نمود. هدف از این کار همانا ایجاد شبکه ای برای دفاع شخصی و قانونی از افرادی که برای دولت کار می کنند (خبرنگاران، وکلا، کارمندان دولت) و حتی مردم عادی ولی می خواهند جز افشاگران واقعیت های درون حکومت به مردم باشند به این امید که هر چه زودتر و بیشتر حقایقی را در مورد دروغ ها و پرده پوشی های دولت را تا قبل از شروع جنگی دیگر افشا نمایند.

در این کار تشکیلات فراوان و مهم دیگری مانند کمیته دفاع کننده از حقوق مردم، اتحادیه حقوق مدنی آمریکا و اتحادیه امنیت ملی افشاگران نیز همکاری دارد.

مدارک وزارت دفاع: دانیل السبرگ که بعنوان یک متخصص برجسته برای دولت آمریکا کار می کرد بعد از مدتی کار در درون دولت به این نتیجه رسیده بود که برای خیر و صلاح بشریت و جلوگیری از خونریزی های بیشتر این مسئولیت اوست که باید مدارک در اختیار خود را افشا کند. او خوب می دانست که افشا مدارک ذکر شده موجب دستگیری و محاکمه و سالها زندان می باشد. برای همین به مدت یکسال سعی نمود که مدارک را حفظ و در اختیار سناتورهای علاقمند تا آنها بخاطر مصونیت قضایی بتوانند در مجلس سنا آنها را مطرح و افشا نمایند (۱۹۷۵). اما بخاطر بی عملی سناتورها او تصمیم می گیرد که برای اولین بار فتوکپی مدارک را در ۱۲ ژوئن ۱۹۷۱ در اختیار نیویورک تایمز بگذارد.

هرچند نیویورک تایمز اسم او را ذکر نکرده بود اما او می دانست که دیر یا زود اداره تحقیقات امریکا (FBI) سر در خواهد آورد و برای همین زیرزمینی شد، ولی او در ۲۸ ژوئن ۱۹۷۱ خود را تسلیم مقامات مربوطه نمود.

مأموران کاخ سفید نیکسون برای بدنام نمودن السبرگ بدنبال مدرک می گشتند و برای همین اول به مطلب روان پزشک او حمله کرده و چند مدرکی پیدا نموده حمله به منزل او را در سر می پروراندند. از مکالمات کاخ سفید این طور استنباط می شود که از نظر مقامات، این مدارک برای مردم عادی جز مهمی نبودند، اما از درون این مدارک چیزهای مهمی برای مردم روشن می شود. بطور مثال:

۱ـ شما نمی توانید به دولت خود اطمینان کنید.
۲ـ شما نمی توانید این چیزهایی را که آنها می گویند باور کنید.
۳ـ شما نمی توانید به قضاوت هایشان اعتماد داشته باشید.
۴ـ شخصی که رییس جمهور مورد قبول عام مردم آمریکاست بسیار آسیب می بیند.

حقایق مدارک وزارت دفاع:

۱ـ آمریکا احتمالاً در این جنگ برنده نخواهد شد.
۲ـ ادامه جنگ باعث تلفاتی بیش از حد توضیح داده به مردم خواهد بود.
۳ـ نشانه یک بدبینی عمیق و بد گمانی نسبت به جامعه و بی توجهی به آسیب های جسمی و روحی حاصله به سربازان و مردم عادی و از دست دادن جان آدم ها.
۴ـ اگر رییس جمهور بخواهد یک کاری را انجام می دهد حتی اگر غلط باشد و اینکه رییس جمهور هم می تواند اشتباه کند.
۵ـ این مدارک برای رییس جمهور وقت شرم آور بود بلکه نشان می داد که رؤسای جمهور سابق هم مانند جانسون و کندی هم در جنگ ویتنام مقصر بوده اند.

هرچند دولت سعی نمود که مانع انتشار مدارک توسط روزنامه نیویورک تایمز بشود که موقتاً هم موفق شدی دستگاه قضایی آمریکا حق به جانب آزادی مطبوعات داد. در ضمن السبرگ این مطالب را به بسیاری روزنامه های دیگر آمریکا فرستاده بود و دولت را مجبور می نمود که بر علیه هم آنها به دادگاه شکایت کند.

او بعد از تحویل خود به مقامات دولتی در ۲۸ ژوین ۱۹۷۱ واقعاً باور داشت که تمام عمر خود را در پشت میله های زندان خواهد گذراند، زیرا جرایم او متعدد و بسیار جدی (دزدی، توطئه، و جاسوسی) بود. اما او بعد از دو سال خدمت در سفارت آمریکا در ویتنام متقاعد شده بود که آمریکا در جنگ ویتنام پیروز نخواهد شد و در ضمن به این مهم هم رسیده بود که تقریباً تمام افراد در وزارت خارجه هم به همان نتیجه رسیده بودند، اما محضورات سیاسی مانع از این می شد که آنها این موضوع را اذعان و بیان نمایند و در ضمن او می بیند که همزمان که جنگ در حال تشدید و بالا گرفتن است وزیر دفاع در مطبوعات از پیروزی هرچه زودتر در جنگ نوید می دهد.

در جنگ ویتنام ۵۵ هزار آمریکایی و یک میلیون ویتنامی کشته شدند. عده ای معتقدند که افشا مدارک توسط السبرگ کمکی بود به خاتمه جنگ ویتنام و همانطور که خود او می گوید افشا مدارک توسط او جواب او به ندای وجدان آگاهش بود که متقاعد شده بود که این جنگ جز کشتار فایده ای برای هیچ کس دربر نخواهد داشت. او از این طریق به کشور خود خدمت نمود و محاکمه او نه فقط پنهان کاری های دولت را افشا نمود بلکه احساس عاشقانه و عمیق او نسبت به همسرش و همکاری آنها با هم در این مورد را نشان می دهد.

این مدارک نشان می دهد که آیزنهاور به فرانسوی ها قول داده بود که به آنها در جنگ‌شان با ویتنام کمک کند. کندی با استفاده از حادثه خلیج که توسط دستگاه های جاسوسی سرّی خود آمریکا صورت گرفت را بهانه شروع جنگ در ویتنام نمود و جانسون از اول رییس جمهوری اش تصمیم بر آن داشت که جنگ ویتنام را توسعه دهد و اینکه چگونه آیزنهاور مانع انجام انتخابات دموکراتیک در ویتنام شده بود و اینکه ترومن نیز در ورود آمریکا به منطقه هندوچین و شروع جنگ نقش داشته است و هم چنین بمباران کامبوج بجای صحبت در پاریس که تا سال ۱۹۷۵ سری نگهداشته شده بود و نقش هنری کسینجر را در این ماجرا نشان می دهد.

او حالا در سن ۷۱ سالگی هنوز با همان حرارت جوانی واقعیت ها را بیان می کند. او شباهت بسیاری را بین شرایط سیاسی اکنون و دوره جنگ ویتنام می بیند. بنظر او تفاوت فاحش از این نظر است که حالا اکثریت مردم بر علیه این جنگ هستند (با عراق) که در این موقع وجود نداشت. او معتقد است که آقای رییس جمهور بهانه‌اش برای جنگ با عراق فقط مسأله نفت است زیرا حرف آنها همیشه این بوده که آمریکا در خطر است و باید از منافع و جان آمریکایی ها و سربازانش دفاع نمود و نمی توان صبر نمود و شانس خطر را پذیرفت. اما در همین اواخر افشاگری‌هایی در اینجا و آنجا صورت گرفته که نشان دهنده وجود افرادی آگاه و ناخشنود از تصمیم گیری های قوه مجریه در مورد برنامه های از قبل تضمین شده و منتظر فرصت مناسب سیاسی ـ روانی مناسب برای اجرا وجود دارند و من می خواهم که آنها قبول نظر کرده و آنها را افشا نمایند.

تالیفات: ــ پنهان کاری ها در سال ۲۰۰۲ برنده جوایز متعدد و پرفروش ترین کتاب
ــ خطر ـ ابهام و تضاد در تئوری تصمیم گیری ۲۰۰۱ (تز دکترای السبرگ ۱۹۶۵)
ــ مدارک وزارت دفاع (۵ جلد)
ــ جنگ بعدی ۲۰۰۶، تأکید السبرگ در این اثر باز تشویق دولتیان به بازگو نمودن و افشاء پنهان کاری‌های دولت در رابطه با نقشه های جنگی اش با مدارک و اسناد برای پیشگیری جنگ با ایران می باشد.

جوایز:

۱ـ اعطاء اولین جایزه صلح در دوران اتم بخاطر تلاش مادام العمر او برای پیشبرد صلح و خلع صلاح اتمی و حقیقت گویی (۲۰۰۵)

۲ـ جایزه معاش Right Livelihood، به خاطر قدردانی از اینکه صلح و حقیقت را در اولویت اول زندگیش قرارداده و با قبول خطر شخصی فراوان تمام زندگیش را وقف جنبش آزادی در جهان و جلوگیری از خطرات جنگ اتمی نموده است.(۲۰۰۵)

هم چنین در سال ۲۰۰۵ صندوق السبرگ تأسیس شد. تا او از نظر مالی توانایی‌اش را داشته باشد تا بعنوان یک افشاگر نمونه به فعالیت هایش ادامه دهد. زیرا آنچه او انجام می دهد با صحبت، نوشتن و فعالیت های اجتماعی‌اش برای تشویق دولتمردان برای افشاگری حقایق پشت پرده دولت برای آگاهی از خطرات سوء استفاده دولت از قدرت یک مسئولیت بزرگ اجتماعی است و او در این سن لازم است، از یک امنیت مالی نسبی برخوردار باشد. او در طول این سالها زندگیش را با نوشتن و سخنرانی هایش گذرانیده است.

خلاصه‌ای از یکی از مصاحبه هایش را با هم می خوانیم:

س: شما در کتاب پنهان کاری ها تمام دروغ های دولت را بیان می کنید که به گوش افرادی که با دهه شصت آشنا هستند. لطفاً نکاتی را برای نسل جوان یادآوری نمائید.

ج: من در دوران جنگ جهانی دوم بزرگ شده‌ام با این فهم که ما آدم های خوبی بودیم که مورد حمله دشمن قرار گرفته بودیم، آن موقع ما احساس بی گناهی می کردیم و بدون هیچ سئوالی برایش می جنگیدیم.

اما چه شد؟ و چه بسر اعتقادات ما آمد؟

اگر ما به اصل قائم به‌خود بودن، استقلال فکر و عمل برای خودکفایی و خودگردانی (self determination) خود و دیگران اعتقاد می داشتیم هیچگاه جنگ ویتنام اتفاق نمی افتاد، همانگونه که نه چرچیل و نه انگلیسی‌ها برخلاف گفته هایشان هیچگاه به خود مختاری و خود کفایی مستعمره‌هایشان اعتقاد نداشتند. روزولت هم به خودمختاری مستعمره‌های فرانسوی اعتقاد نداشت.

آن موقع ما با سفسطه مقایسه استالین با هیتلر و امروز صدام با هیتلر اهداف جنگیمان را پیش می بریم اما اهداف و سیاست هایمان همان است مگر با تغییراتی اسمی یا بیانی.

س: چرا سفسطه؟

ج: استالین، مائو و هوشی‌مین هم مثل هیتلر بی رحم بوده و جنون خود بزرگ بینی داشتند. اما یک تفاوت عمده آنها با هیتلر آن بود که هیتلر در تفکر جنون آمیز خود اهداف نظامی خطرناکی را با بی پروایی کامل را پرورانده بود و مذاکره با او سازنده نبود ولی ما دنباله بهانه بودیم نه مذاکره.

س: آیا می تواند پنهان کاری واقعی وجود داشته باشد؟

ج: پنهان کاری به دولت ها اجازه می دهد که بدور از چشم مردمانش اهداف جهان گیرانه خود را بدون  مخالفت انجام دهند. به توده مردم آمریکا این باور را قبولانده اند که ضد جهانگشایی هستند و به آزادی و استقلال دیگران اعتقاد داشته و از این حمایت می کنند و برای رشد دموکراسی در کشورهای جهان سوم علاقمند هستند ولی این حرفها همه دروغ است. ما نه فقط با دیکتاتورها ساختیم بلکه حتی دیکتاتورها را بجای رژیم های آزادی‌خواه و جمهوری‌خواه روی کار آوردیم. به عبارتی ما با هر قدرت و دولتی که مانع حفظ و رشد منافع اقتصادی در کشورشان باشند، مخالف بوده و هستیم و به هر قیمت که شده سعی در برانداختشان داشته‌ایم.

س: از پنهان‌کاری‌هایی که معدودی از آن خبر دارند بگویید.

ج: دولتمردان ما سالهای سال با وجود دیکتاتوری صدام سازگاری داشتند و بدان متکی بودند. (بکارگیری جنگ افراز شیمیایی “بکارگیری‌هایی در مورد کردها ۱۹۸۸ که با ایران روابط نزدیکی داشتند.” و حتی در مرز ایران در حوالی جنگ‌های هشت ساله، این امر بسیار پنهان بود تا اینکه روزنامه نیویورک تایمز از نزدیکی روابط دولتمردان فعلی با صدام و رژیمی پرده برداشت و اینکه آنها پنهانی به او دانش ساختن و بکارگیری سلاح های شیمیایی و اطلاعات ماهواره‌ای می دادند در حالیکه خوب می دانستند که او از این اطلاعات برای ساختن سلاح های شیمیایی استفاده خواهد کرد و هرچند حملات در ظاهر بدست صدام صورت می‌گرفت اما در حقیقت این حملات، حملات آمریکا و حمایت شده از طرف آمریکا بودند. صدام بسیار بی رحم بود. همینطور رهبران ما که به او اعتبار مالی می دادند، حتی بطور غیر قانونی و در مقابل فعالیت های اتمی او چشم خود را می بستند.

آنچه نشان داده شده است اینکه، رهبران ما از طریق یک نظم وسیع احاطه شده بر پنهان کاری‌هایشان توانسته اند با بدترین دیکتاتورهای زمان خود روابط بسیار دوستانه‌ای برقرار سازند. آنها ظاهراً از کمونیست و خطرات آن می گفتند در حالی که حمایت از این دیکتاتورها هیچ ربطی با کمونیسم نداشت. و این سیاست حمایت از دیکتاتورها در مورد کشورهایی مانند گواتمالا، اندونزی، ویتنام و در دیگر گوشه و اکناف جهان بطور مستمر ادامه داشته است.

س: شما چگونه پنهان و رمز را از غیر از این متمایز می کنید و این رمز داری به نفع کیست؟

ج: آنها متعقدند که اگر حقایق را به بحث بگذارند قادر به انجام بسیاری از کارهای مورد علاقه‌شان نخواهند بود. پس، بنا بر برداشت خودشان البته بنام منافع آمریکا تا حد و زمانی که امکان داشته باشد پنهان کاری را ادامه خواهند داد.

س: آیا دموکراسی داخلی و سیاست خارجی می تواند با هم همخوانی داشته باشد؟

ج: اگر شما می خواهید بر قسمت بزرگی از جهان فرمانروایی کنید، یعنی آنچه فرمانروایان ما قصد انجامش را دارند و فکر می کنند که این مهم بدون قدرت نظامی انجام‌پذیر نخواهد بود و ترس از این دارند که اگر ملت بداند با آن مخالفت خواهد کرد (درجه خطر و ارزش ها). پس برای حفظ امپراتوری شما باید آن را از خطر دموکراسی حفظ کنید. این دقیقاً این چیزی است که اکنون در شرف تکوین است.

در مورد قانون وطن پرستی (Patriot Act) که درست سه روز بعد از حمله تروریستی به مراکز دو قلوی مرکز تجارت آمریکا در نیویورک با تصویب مراکز قانون گذاری آمریکا رسید. آیا شما فکر می کنید که این چند صد صفحه قانون و مقررات ظرف سه روز آماده کردند؟ بنظر من نه. آنها از احتمال حمله بن لادن خبر داشتند ولی کاری نکردند مگر فراهم نمودن امکانات قانونی که با متقاعد نمودن مردم، راه قانونی و مردم پسندانه حمله عراق را هموار نمایند.

س: من با تجربه‌ای که دارم برایم بسیار سخت است که قبول کنم که ما بدست خود اینکار را کرده باشیم. اما ما قادر بوده‌ایم که بدانیم یک چیزی قرار است اتفاق بیفتد و اجازه بدهیم که اتفاق بیفتد زیرا فکر می کنیم که برای اهداف ما مفید خواهد بود؟ این احتمال هست.

س: گویا دوشادوش جنگ با تروریسم در داخل کشور هم آزادی های افراد مورد تهاجم قرار گرفته است.

ج: بله تلاش وسیع در جهان است که تحت این پوشش تمام محضورات قانونی دولت یعنی احترام به آزادی های فردی از میان برداشته شود، تا براحتی بتوانند هرچه دلشان خواست انجام دهند. ما در مسیر یک حکومت پلیسی در حرکتیم. نمی خواهیم بگویم که چقدر بد است، ما هنوز آنجا نیستیم.

س: آیا امیدی هست؟

ج: بله افشاگری ها نسبت به دوره جنگ ویتنام بسیار بیشتر است. امروز ارتش مخالف حمله است.

س: آیا اشتباه ویتنام را تکرار می کنیم؟

ج: از نظر من سئوالات مهمی که باید جواب داده شوند عبارتند از: آیا می توانیم موفق شویم؟ آیا ارزشی دارد؟ و سئوال مهمی که هرگز مطرح نمی شود. آیا این حق ماست که موفق شویم. تفاوت عمده حمله به عراق با جنگ ویتنام آن است که در آن موقع هم ما را حق به‌جانب می دانستند، اما حالا تمام متحدان غربی ما این را تهاجم می دانند تا جنگ برای دفاع از اصول یا منافع.

س: قدرت های امپراتوری همیشه مهاجم بوده‌اند؟

ج: در این دوران طوری صحبت می شود که بله جهان نیاز به یک امپراتوری قوی دارد. و چه کسی بهتر از ما و این حمله به عراق آزمایشی است تا امپراتوری و کشورهای غربی دیگر به نحوی روی خوب امپراتوری خود را از طریق اعمال رهبری و رعایت دستور به جهان نشان داده و اعمال نمایند.

س: آیا تصمیم یک فرد. هرچند قدرتمند چه تأثیری در سرنوشت یک جنگ می تواند داشته باشد؟

ج: تضمینی وجود ندارد، اما می تواند بسیار مؤثر باشد زیرا وقتی واقعیت‌ها را با صراحت و صداقت با مردم مطرح شود. نظر عموم که آگاه شد، نقش تأثیرگذار و بسیار موثری خواهد داشت.

س: آیا خطر تروریسم اتمی وجود ندارد؟

ج: بله، ولی راه حلش حمله به عراق نیست. صدام حسین آخرین کسی خواهد بود که سلاح اتمی در اختیار القاعده بگذارد و شانس اینکه القاعده این را در پاکستان بدست آورد و از طریق قاچاق از روسیه دریافت کند، بسیار محتمل‌تر است.

س: شما می گویید بیان واقعیت‌ها به قدرتمندان کافی نیست؟

بله: در زمان جنگ ویتنام رسم بر این بود که بروند در کاخ سفید و یا وزارت دفاع و از حقایق برای دولت بگویند. نمی گویم بی اثر بوده است. آنها بیشتر متوجه می شوند اما کافی نیست. آنها با استفاده از قدرت سیاسی خود سعی در پیشبرد اهداف خود دارند، حالا به هرحال طریق با پنهان کاری، انحراف نظر عموم و متدهای مختلف دیگر. پس تنها صحبت با آنها پشت درهای بسته کافی نیست.

باید از طریق قدرت مردم از طریق دانشگاه، مدارس، محافل مذهبی و تظاهرات عمومی نشان داد. اما با طرق مسالمت آمیز و نه خشونت آمیز، زیرا خشونت آمیز به قدرت های آماده که دنبال بهانه می گردند این اجازه را می دهد تا وحشیانه خواست های مردمی را سرکوب نمایند.

س: از مدارک وزارت دفاع چیزهایی دیگر می توان آموخت؟

ج: با یک فلسفه مسالمت آمیز و قبول خطر فردی از طریق بیان واقعیت هایی که مردمشان نمی خواهند کمی بداند می توان مؤثر بود. البته شاید عده‌ای فکر می کنند که تصمیمات فردی آنها نمی تواند روی تصمیم دولت‌هایشان مؤثر باشد ولی مگر نه اینکه چند نفر با قبول خطر و بیان حقایق، نیکسون قدرتمند را نه فقط به عکس‌العمل واداشته و با اشتباهاتی که خود مرتکب شد باعث سقوط خود گردید. بله شما می توانید مؤثر باشید.

س: ملت ها باید از اشتباهاتشان درس بگیرند وگرنه محکوم به تکرار آن هستند و نظر شما این است که رفتن به جنگ با عراق نشانه درس نگرفتن از جنگ ویتنام است. منظور شما چی است؟

ج: این باعث تعجب من نیست که بعد از ۳۰ـ۳۵ سال از این دوران یک و نیم نسل بعد از این دوران کاملاً گذشته‌ای به این نزدیکی را فراموش کرده باشند که چطور به آنها دروغ گفته شد و چطور به جنگ کشانده شدند. و نتایج شوم این جنگ چه بود؟ اما باعث تعجب من این است که چطور این دولتمردان باز دارند همان دروغ های تکراری را حالا در مورد ایران می گویند. شبیه همان ترفندهای بکار برده شده در مورد عراق آنهم در فاصله‌ای کمتر از چند سال. مردم خودشان اشتباه می کنند و از این درس می گیرند. اما مردم از اشتباهات دیگران کمتر درس می گیرند.

این بسیار باعث تأسف است و شگفتی که همان مردم و همان رای دهندگان، بنظر می رسد که اگر شما بنا برگفته لینکلن: «همه مردم را نمی‌توانید در همه زمان‌ها گول بزنید.» ظاهراً نیازی به این نیست زیرا شما می توانید به اندازه کافی مردم را در هر زمان مورد نیازتان گول بزنید و من متأسفم که امروز ما شاهد این هستیم.

س: شما معتقدید که دلائل ارائه شده برای جنگ با عراق تماماً دروغ محض بوده است؟

ج: بدون شک هرچه گفته شد دروغ محض بود و مدارک ارائه شده دست کم گمراه کننده بودند، بسیار ضعیف بودند، به هر گونه هر معیاری که شما این را ارزیابی نمایید، تماماً متناقض و ستیزه جویانه بودند و دولت توانست آنها را برای مدتها از مردم پنهان نگهدارد. تمام بحث ها، نظرات متفاوت، اهداف مورد نظر، هزینه، طول زمان و غیره تماماً از چشم مردم دور نگهداشته شد. هرچه گفته شد دروغ محض بود درست مثل ویتنام و ترس من از آن است که همان گونه در مورد ایران عمل شود.

س. شما از اینکه زودتر مدارک وزارت دفاع را منتشر نکرده‌اید احساس گناه می کنید من متعجبم چگونه؟

ج: البته من بسیار گناهگار بودم اگر اینکار را اصلاً انجام نمی دادم ولی در اوائل من نمی خواستم و یا شاید به دلایل شغلی و به دلایل بد دیگر، و چون قبلاً کسی اینکار را نکرده بود من نمونه‌ای برای خود نداشتم. البته این نمی تواند مرا مبرا کند. شاید حدود صد نفر بودند که در صورتی که واقعیت ها را گفته بودند سرنوشت جنگ عوض شده بود و من امیدوارم آنهایی که اکنون دست اندر کارند و وظایف خود را انجام دهند.

س: شما گفته‌اید که می توانستید تنهایی جنگ را متوقف کنید؟

ج: شاید من غلو کرده باشم. اما وقتی دولتی به مردمش دروغ می گوید، پنهان کاری می کند، اغفال می کند، بسیار ضربه پذیر خواهد بود. و هر ضربه از جانب هر فرد مسئولی می تواند موثر باشد و اگر شما می بینید که دولتمردان به مردم دروغ می گویند و سکوت کنید، شما در مقابل تمام خرابی ها و کشتارها مسئول هستید و جنگ ویتنام جنگ غلطی بود و ما هم مسئول بودیم، و جنگ عراق هم همینطور هم دست اندرکاران مسئولند و حالا که بعضی دست اندرکاران به بعضی خبرنگاران می گویند که از نقشه حمله احتمالی آمریکا به ایران خبردار هستند اما جلو نمی آیند و به مردم نمی گویند مسئول می باشند. آنها بجای دادن اطلاعات جسته و گریخته بایستی مدارک را ارائه دهند تا ملت و قانون‌گذاران کشور روی این بحث و تبادل نظر کنند.

س: شما چرا مدارک وزارت دفاع را افشاء کردید؟ هدف شما چه بود؟

ج:
۱ـ من می دانستم چه می خواهم بگویم، واقعیت های محض مثل همین حالا.
۲ـ وضع بسیار خطرناک بود مثل همین حالا.
۳ـ من با خواندن مدارک می دیدم که درگیری ما در ویتنام کار درستی نبود، بلکه کمکی بود به فرانسوی ها برای بدست آوردن محدود سلطه استعمارگرانه شان.
۴ـ من می دیدم که همه کشتارها یک قتل بود نه دفاع یا فداکاری کردن برای آرمان ها و اهداف واقعی. من حس کردم که این قتل ها باید هرچه زودتر متوقف شود، فوری نه تدریجی.
۵ـ من جوانهایی را می دیدم که تظاهرات می کردند و به زندان می رفتند اما نه به جبهه‌ها برای     مخالفت با جنگ. در ذهن من این سئوال خود را تکرار می کرد که پس من چکار باید بکنم و اگر بجای آنها بودم چکار می کردم؟ همین سئوالی است که من حالا سعی می کنم در ذهن است دست اندکاران بکارم که آنها باید بین شغل، ارتقا، قدرت و وجدان و مسئولیت، بایستی به مسئولیت وجدانی خود ارجهیت بدهند.

س: آنچه شما می گویید این است که هر انسان یک وظیفه عالی‌تر وجدانی دارد این چیست؟

ج: در این کشور نظامی و غیر نظامی قبل از قبول شغل قسم می خورد که به قانون اساسی پای بند باشد آنها به فرد قسم نمی خورند (مثل هیتلر) نه به رهبر، نه به فرمانده کل و نه به رئیس جمهور. حالا فرقی نمی کند هر فردی و در هر مقامی وقتی دروغ می گوید، پنهان کاری می کند، سکوت می کند، دارد به قانون اساسی خیانت می کند. آنها وظیفه‌شان پای‌بندی به قانون اساسی است، نه حفظ رمز و پنهان‌داری و سکوت.

س: شما اعتقاد دارید که با تصمیم جنگ با عراق قانون اساسی نقض شده است؟

ج: مطمئناً با یکی از امضاء کنندگان منشور سازمان ملل هستیم که دقیقاً و به وضوح در آنجا قید می کنند که تحت چه شرایطی یکی از ملل عضو می تواند وارد جنگ بشود و چه موقع نمی تواند بدون اعمال محدودیت‌های سازمان ملل متحد و بدون حمله مستقیم به قوای نظامی یا کشوری. هیچ دولت یا کشوری نمی تواند با کشور دیگری وارد جنگ شود حالا شما که جنگ را شروع می کنید و حمله و تجاوز می کنید این یک خیانت بر علیه صلح است و این از آن چیزهایی است که باید از دادگاه بین المللی جنایی مطرح شود و افراد به محاکمه کشیده شوند.

در قانون اساسی ما هم آمده که باید تصمیم گیری‌ها توسط کنگره باشد و اگر به ما حمله مستقیم نشود، رئیس جمهور حق ندارد سر خود و فوری اقدام نماید. او ممکن است در این مورد دروغ بگوید، اما در مورد عراق او حتی بهانه ای هم که بتواند از این سوء استفاده کند نداشت حتی کنگره هم نمی خواست در مورد این جنگ رأی بدهد، هیچ دلیلی در دست نداشت. پس می بینید که برای این جنگ هیچ دلیلی که مطابق با قانون اساسی خودمان یا قوانین مصوبه منشور ملل متحد که بمثابه بالاترین قانون روی زمین است نداشتیم.

س: شما از جنگ آینده صحبت می کنید و اینکه وزارت دفاع نقشه های جنگی با ایران را کشیده است . آیا این وظیفه وزارت دفاع نیست که مثلاً همیشه وظیفه‌اش را که آماده نمودن برنامه‌های نظامی است انجام دهد و تمام راههای نظامی را بررسی نموده و به هدف رئیس جمهور بفرستد؟

ج: البته، برنامه های نقشه های احتمالی بله. اما آنچه تابحال افشاء شده، بدون مدارک و بدون اجازه دال بر این است که کاخ سفید و خصوصاً معاون رییس جمهور خواسته است برنامه ها و نقشه ها آماده باشند تا در زمان لازم بلافاصله عملی گردند البته زمان اجرا سال قبل بود. آنطور که می گویند اکتبر امسال خواهد بود. (۲۰۰۷). آنچه مجله تایمز بیان می کند این یک نقشه و برنامه احتمالی معمولی نیست. این نقشه ای است که رییس جمهور توجه زیادی به این مبذول داشته و می خواهد قادر باشد تا در یک زمان بسیار کوتاه و دقیق بتواند آن را اجرا نماید و من بعنوان کسی که در روند برنامه ریزی های دولت بوده‌ام می دانم که باید این نوع برنامه ریزی ها را خیلی خیلی جدی گرفت. این حقیقت که کاخ سفید این تقاضا را نموده باید خیلی جدی گرفته شود و دال بر این است که کاخ سفید می خواهد آماده اجرای دقیق و فوری برنامه در زمان موعود باشد. کنگره و مردم هم باید این را خیلی جدی بگیرد.

س: مثال کره شمالی که آزمایش اتمی هم انجام داده ولی عکس العمل آمریکا خیلی عمل‌گرایانه بوده و آنها تشخیص داده بودند که هرگونه حمله نظامی آمریکا با خطر حریق و آتش بازی در منطقه روبرو خواهد شد. آیا شما به صداقت و دوراندیشی و تصمیم عالمانه رییس جمهورتان اطمینانی ندارید؟

ج: من آرزو می کردم که بتوانم و خیلی دوست دارم که به قضاوت احساس کلی و عملی او اطمینان کنم، اما نمی توانم. ما این رییس جمهور را برای مدت ۵ سال است که داشته ایم. باید بگویم که قضاوت او و مشاورانشان نه تنها در مورد عراق بلکه در بسیاری موارد دیگر حاصلی جز بزرگترین عدم اعتماد و شک برای آقای رییس جمهور نداشته است. باید بگویم که اگر ما در مجلس خود یک حزب مخالف واقعی هم می داشتیم، آقای رییس جمهور تابحال بپای میز محاکمه کشیده شده بود. آنقدر، دلائل فراوان دال بر شکستن قانون و قضاوت های بد و حزن‌آور وجود دارد که دیگر نمی توان به حرفهای آنها اعتمادی داشت. هرچند گفته اند که حمله به ایران احمقانه است و ارتش هم علاقه ای ندارد، و من هم معتقدم و در ضمن غیر قانونی است، اما این حرفها را در مورد عراق هم زدند ولی وقتی دستور رسید ارتش اجرا کرد. در مورد ویتنام هم تصمیم احمقانه بود اما اجرا شد.

من در عمر خویش موارد کافی را شاهد بوده‌ام که افرادی بسیار با هوش که در این دوره ما را به جنگ ویتنام کشاندند، براحتی ما را به جنگ های دیگر هم خواهد کشاند. و باید بگویم که هرچند وارد شدن به جنگ با ایران هم احمقانه است و هم غیر قانونی، اما هیچ اطمینان محکمی وجود ندارد که همان افراد با هوش ما را به جنگ با ایران نکشانند، همان افرادی که ما را به جنگ با عراق کشاندند.

Comments are closed.

Uses wordpress plugins developed by www.wpdevelop.com