مجله الکترونیکی زیبا

عبور بدون اجازه ـــ هنرمندانِ به آینده شتافته

آنچه که بر دوش بشریت سنگینی می کند احساس مسئولیت است که «از پیش ما رفتگان» و یا به عبارتی زیباتر «به آینده شتافتگان» به ما محول کرده اند، حالا بهر کجا که نگاه کنی، یکی از تبار این یلان تاریخ هنر بشریت سرافرازانه و مغرور تو را به راه انسانیت می خواند. این پاک باختگانی که با گوش خود صدای وجدان بشریت را شنیدند، با هوش خود بهترین راه را برگزیدند و با ساده ترین کلام و بیان قهرمانانه و سرسختانه در برابر طوفان های هنرستیز ایستادند و حقایق را آنطور که بود گفتند، نوشتند و ترسیم کردند و نواختند و یا با نت و آواز چه رسا بیانش کردند.جامعه بدون گذاشته‌اش و انسان بدون پشتوانه هنری‌اش جامعه و انسانی گم شده و گمراه است و محکوم به زوال. و افراد و دولت هایی هم که به انواع مختلف، صدا، پیام، روح و جان هنرمندان را می آزارند یا خاموش می کنند بایستی هرچه زودتر به مسئولیت عظیمی که بر دوش خود می کشند پی برده و آمادگی جواب‌گویی به وجدان جمعی بشریت را داشته باشند.

«هنرمندان به آینده شتافته» ستارگانی هستند ابدی در آسمان تاریخ که بایستی با تلسکوپ های قوی وجدان آنها را به میلیارده ها چشم بی توجه و ناآگاه آشنا نمود تا نور خردشان مایه بینایی و چراغ راهنمای بشریت در این واپسگرای سرد، باری به هرجهت زیستن های راکد و بی غرور گردند.

عبور بدون اجازه معرف این قافله سالاران راه حقیقت است آنهایی که در اوج بی نیازی بی صبرانه و ملتحبانه در هر کوی و برزن خیره در انتظار اقدامی انسانی را نظاره‌گرند.

نکته ای که شاید کمکی به شناخت بهتر باشد این است که شخصیت واقعی و شخصیت هنری دو مقوله جدا از هم می باشند. اگرچه گاه این دو بسیار بهم نزدیک می شوند اما دو چیز جداگانه هستند، چه بسا اثری هنری تجسم رویای هنرمند باشد نه زندگی واقعی، و عده‌ای می گویند هنر هیچ نیست مگر حدیث نفس و بیان تجربه ها و عواطف شخصی.

مهدی اخوان ثالت (م. امید)
(۱۳۰۷ ـ ۱۳۶۹)

آنچه شعرا می گویند  قطعاتی از یک اعتراف بزرگ است.

مهدی اخوان ثالث در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در خانواده ای مذهبی در شهر توس در استان خراسان ایران دیده به جهان هستی گشود. پدرش عطار (طبیب تجربی) و مادرش خانه دار بود.

اخوان دوره تحصیلات ابتدایی و دبیرستان خود را در زادگاه خود تمام و با دریافت دیپلم ادبی از دبیرستان شاهرضای مشهد فارغ التحصیل می شود و بعد دوره هنرستان صنعتی را گذرانیده و در بخش تخصصی‌اش (آهنگری) شروع به کار کرده تا بادسترنج خویش زندگی خود را بگذراند.

دوره اول زندگی اخوان (۱۳۲۶ـ۱۳۵۷) دوره تمرین و مشق اوست و افت و خیزهای زندگیش (اجتماعی، ادبی و فرهنگی ـ سیاسی) مقدماتی برای دوران زندگی بعدی او می باشد.

اولین معلم و آموزگار شعری او، معلم دبیرستانش آقای پرویز کاویانی جهرمی بود، و بزرگترین مشوقش در زندگی، پدرش بوده است.

انجمن ادبی خراسان سکوی پرش مهدی اخوان ثالث بود و در همین انجمن تخلص «امید» به او داده شد. او از اول تلاشش بر این بود که تا پای خود را از تقلید فراتر نهد و با بهره‌گیری از سنت ادبی، در زمان جدید به واقع احیای سنت کند. اما احیای او به معنی تکرار نیست بلکه زاویه و دید او به هستی بسی فراتر از پیشینیان است.

اخوان کار مطبوعاتی خود را از سال ۱۳۲۴ در مشهد آغاز نمود. او پیوندی نزدیک با موسیقی سنتی دارد و زبان ادبی را می توان در جامعه شناسی شخصیت او و زیبا شناسی شعرش براحتی دید.

فعالیت های سیاسی او بعنوان عضو کمیته سازمان جوانان حزب توده از شعر شروع می شود و این فعالیت ها تا سالهای ۱۳۳۲ـ۳۳ در تهران ادامه می یابد.

دوره دوم زندگی اخوان بیشتر بر مبنای تفکرات سیاسی و اجتماعی او می باشد. او در سال ۱۳۲۹با ایران (خدیجه) اخوان ثالث که دختر عمویش است ازدواج می کند و از سال ۱۳۳۱ زندگی مشترکشان را با هم شروع می کنند. او بعد از آمدن به تهران اول بعنوان معلم مدرسه در روستای کریم آباد ورامین تهران شروع بکار می کند و بعد از دو سال به مدرسه کشاورزی منتقل می شود. او در آنجا هم معلم ادبیات بود و هم به دانش‌جویان فن آهنگری می آموخت.

در سال ۱۳۳۰ اخوان سرپرستی صفحه ادبی روزنامه جوانان کردستان را به عهده می گیرد و از این طریق با شاعران جوان دیگر مانند سیاوش کسرایی، احمد شاملو، محمد عاصمی، نصرت رحمانی و سایه آشنا می شود.

ارغنون اولین کتاب اوست که با قالب کهن که نشانه قدرت و قوت زبانی و بیانی اوست منتشر می شود. مرحوم بهار (محمدتقی بهار، ملک‌الشعرا ۱۸۸۶ـ۱۹۵۱) درباره اخوان در همان اوایل جوانی می گوید: «عجب جوان با استعدادی، در همین سن و سال جوانی، شاعر پخته‌ای است. او شاعر بزرگی خواهد شد.»

با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، نظام سیاسی ـ فرهنگی جامعه آن زمان ایران به کلی دگرگون شده و او هم مانند بسیاری از اهل قلم دستگیر و روانه زندان می شود. او از امضاء تعهدنامه امتناع ورزیده و برای همین چندین ماه در زندان می ماند. او پس از آزادی از زندان دیگر هیچگاه برای حزب و دسته خاصی فعالیت نکرد و در واقع از کارهای روزمره سیاسی کناره گیری نمود. او در سال ۱۳۳۵ کتاب زمستان را منتشر نمود و بدینوسیله بین اهل فکر و فرهنگ نامدار شد، و در همین رابطه با ابراهیم گلستان (فیلم‌ساز و صاحب‌نظر فرهنگی) آشنا شد و دوستی آنها تا آخر عمر ادامه یافت.

اخوان مدتی در استودیو گلستان به کار نظارت بر ضبط و صدا و دوبله کردن فیلم های مستند در زمینه های علمی، صنعتی یا عمومی اشتغال داشت. آخر شاهنامه در سال ۱۳۳۸ همزمان با تولد اولین فرزندشان بنام توس منتشر شد. بعد از چندین سال کار با گلستان با دعوت ایرج گرگین (روزنامه نگار)، مسئول مستقیم برنامه های ادبی رادیو شد و تا حدودی سالهای ۱۳۴۰ زندگیش از این راه تأمین می شد. در سال ۱۳۴۴ کتاب از این اوستا را منتشر می کند.

او در تابستان ۱۳۴۴ بار دیگر روانه زندان می شود که ظاهراً جنبه سیاسی ندارد، و بعد از شش ماه از زندان آزاد می شود. خانواده او در این مدت در وضع بسیار بد مادی و احساسی قرار دارند. او صاحب سه فرزند بنام های توس، لاله و زرتشت می شود. کتاب در حیاط کوچک پاییز محصول آن دوره از زندگی زندان اوست. او در دوران زندگی هیچگاه از رفاه مالی برخوردار نبود و اگر گاهی از زندگی گلایه می کرد بخاطر فرزندانش بود.

در سال ۱۳۴۸ از او برای کار در تلویزیون آبادان دعوت می شود. کار در تلویزیون آبادان از چندین جهت برایش مفید و کارآموز بود.

در رابطه با وضع بد مادی شاعران ما که اخوان یکی از آنها بحساب می آید توجه شما را به این صحنه کوتاه که عمق فاجعه و درد یک هنرمند مردمی را در یک کشور جهان سوم نشان می دهد، جلب می کنیم.

روز اول نوروز است (سال نو ایرانیان ۲۱ مارچ، برابر با اول فروردین ۱۳۴۸). قبل از سفر به آبادان یکی از دوستان اخوان بنام حسن پستا که از نزدیک شاهد وضع خانوادگی شاعر بوده تعریف می کند: به منزلش رفتم. لاله دختر او دم در ایستاده بود. پرسیدم پدر هست؟ منتظر جوابش نشدم و وارد شدم. دیدم که خواب خواب است ایستاده نگاهش کردم. تا مرا دید از جا پرید و از حالم پرسید و با صدای بلند همسرش را صدا زد و تقاضا نمود چیزی بیاورد، اما جوابی نشنید. باز گفت آهای ایران خانم، ولی کسی نیامد. اما صدایش از آن اطاق می آمد که گویا داشت با بچه ها بگو مگو می کرد. گویا ایران خانم خیلی عصبانی بود. زنی که همیشه صبور و مهربان بود حالا از آن اطاق به اخوان پرخاش می نمود که چرا داد می زنی؟ مگر چی شده؟ صبر داشته باش. اخوان که خود متعجب شده بود بلند شد و رفت به آن اطاق.

بعد از آن که برگشت اوقاتش خیلی تلخ بود (او و همسر و سه فرزندش همگی در یک آپارتمان دو اطاقه اجاره ای زندگی می کردند). گفتم چی شده؟ گفت کجای کاری عزیزجان. لاله روز عید دارد گریه می کند و ناراحت است که چرا نتوانسته دوستانش را به منزل بیاورد. گفتم چرا نیاوردشان تو؟ گفت آخر خجالت می کشه نه اطاق پذیرایی، نه میزی و نه مبلی. مجبور شده دم در با آنها احوالپرسی و عید دیدنی کند و حالا دارد با توس دعوا می کند که چرا نگفته که لاله در منزل نیست.

اخوان بسیار عصبانی است. او از این که بخاطر شاعر بودن و مردمی بودنش نتوانسته در دستگاه به نان و مقامی برسد تا لااقل بتواند آرامش و راحتی فکری و زندگی همسر و فرزندانش را تأمین کند خود را و سیستم را سرزنش می کند. او از مردم هم می نالد و می گوید هرکس از راه می رسد فریاد می زند که شاعر مردم باید اینجوری باشد؛ شاعر مردم باید از فقر و دردهای مردم بگوید؛ شاعر مردم نباید بسازد و تسلیم شود. اما همان منتقدان همه چیزشان روبراه است. زندگیشان تأمین است، خانه، ماشین و حقوق. و آنوقت اینجا و آنجا می نشینند و از من انتقاد می کنند که من انسان ناامیدی هستم، تلخ و بدبین هستم. کدامشان می دانند که من چه می کشم؟ اگر من در یک کشور پیشرفته زندگی می کردم وضع بهتری می داشتم یا حتی در زمان های بسیار دور در همین کشور خودمان. اما حالا چی؟ روز اول عید است، باید دخترم اشک بریزد که نمی تواند از دوستانش پذیرایی کند. این است زندگی یک شاعر مردمی در این کشور. حالا که شما با دید اجتماعی سیاسی و نحوه برخورد دولت با هنرمندان ملی و مردمی در یک کشور جهان سومی مانند ایران آشنا شدید که از هیچ گونه حمایت یا حقوقی برخوردار نیستند.

حالا شما را با بعد دیگر فاجعه، که همانا نقش ناچیز و ذره‌ای افراد خیّر و کمک کننده در چنین جوامعی است، آشنا می کنیم. گویا در همین بگیر و ببندها که اخوان از وضع مالی بسیار بد برخوردار است، پاکت سربسته ای از طرف یک فرد بسیار مرفه و فرهنگ‌دوست به اخوان تقدیم می شود. اخوان به اکراه به دریافت پاکت ارسالی تن در می دهد. ولی با کمال تعجب در آن پاکت فقط سیصد تومان واحد پولی ایران بود (و در این زمان بطور تقریبی هر ۷ تومان معادل یک دلار بود) که وجه بسیار ناچیزی بود، آنهم از طرف فردی که اهل فرهنگ و در درجه استادی بود و در رفاه کامل بوده است. این علاوه بر اینکه فقر مالی اکثریت این‌گونه جوامع را بیان می کند، نشانه کوچک‌بینی و کوچک‌اندیشی در شناسایی و ارج نهادن به هنر و هنرمندانش می باشد که از فقر فرهنگی، اعتقادات عقب‌گرا و عدم آشنایی با پدیده احسان و اهدا ناشی می شود.

اخوان بین سالهای ۱۳۴۸ـ۵۳ در تلویزیون آبادان کار می کند و شاید بتوان این دوره از زندگی او را از دوره خوب زندگی اخوان یاد کرد. او در این مدت کتاب عاشقانه‌ها و کمبود را منتشر می کند. در سال ۱۳۵۰ پسر سوم آنها به نام مزدک علی متولد می شود.

در سال ۱۳۵۳ در حالی که هنوز در تلویزیون آبادان مشغول کار بود، لاله دختر او در رودخانه کرج غرق می شود. او بعد از این حادثه اسفناک کار خود را در تلویزیون آبادان رها کرده و به تهران باز می گردد، و بعدها در تلویزیون ملی تهران مجدداً به کار مشغول می شود. او تا قبل از تغییر رژیم در سال ۱۳۵۷ به تدریس در دانشگاه هم مشغول بود (شعر دوره ساسانیان و مشروطیت به بعد را تدریس می کرد). اما پس از سال ۱۳۵۸ برای همیشه از کار تدریس کناره گیری کرد.

بعد از تغییر رژیم مدت کوتاهی هم به کار در سازمان انتشارات و آموزش ادامه می دهد، اما دوام نمی آورد و بعد از کناره گیری تقریباً خانه نشین می شود. از این دوره به بعد دوران بسیار سخت زندگی اخوان شروع می شود. او در مقدمه کتاب ترا ای کهن بوم دیر دوست دارم (۱۳۶۷) صراحتاً می گوید که در این هشت سال اخیر، زندگیش فقط با کمک دوستانش گذشته است و تنها درآمدش از فروش کتاب هایش بوده و آنهم هر روز کمتر و کمتر می شده است.

در اینجا لازم است به بعد سوم فاجعه در جوامع عقب افتاده و بدون قانون، که همانا نقش افراد کاسب پیشه و فرصت طلب که هدفشان فقط سوء استفاده از هنرمندان از طریق انتشار غیر قانونی و فروش آثار آنها و به جیب زدن درآمد حاصله بدون پرداخت حق واقعی هنرمندان است، بردازیم. زندگی اخوان در سالهای بعد از انقلاب بیشتر در خلوت و انزوا گذشت نه حادثه مهمی و نه اشعاری خارق العاده. تنها حادثه سفر او به آلمان به دعوت خانه فرهنگ معاصر آلمان در سال آخر عمرش بود. او ناراحت بود که چرا زودتر از او دعوت نکرده اند زیرا در سال های آخر عمر کار جدیدی برای عرضه کردن نداشت و فقط بازگوکننده کارهای دوران اوج هنریش بین سالهای ۱۳۳۰ـ۱۳۴۰ بود.

اما این سفر، هرچند کوتاه و دیر، به او نشان داد که او نزد همگان عزیز است. در ضمن این شانسی بود که او با دوستان قدیمی اش در اروپا دیدار داشته باشد. سفر او به خارج که چند ماه طول کشید در تیر ماه پایان یافت. او در تاریخ ۲۹ تیرماه ۱۳۶۹ به ایران بازگشت اما بزودی مریض و در بیمارستان مهر تهران بستری شد. ولی بی مهری زمان بر او تاخت و امان حیات نداد. مهدی اخوان ثالث در ۱۰:۳۰ شب یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۶۹ جهان را بدرود گفت. مراسم تشیع جنازه او با شکوه فراوان و شرکت بسیار مردم از پیر و جوان در تهران برگزارشد.

اخوان شاعری که در قرن معاصر در قله شعر فارسی قرار دارد، در فقر زیست و هیچگاه کمکی از دوستانش نپذیرفت. اما با دسترنج خویش زندگی خود را در حد ممکن گذرانید. در پشت میله ها و در میدان آزاده زیست، و آزاده به آیندگاه پیوست. او بزرگی بود که در شهر کوته‌قدان دق‌مرگ شد.

دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی در مورد اخوان می گوید: بنظر من آقای اخوان یکی از نوادری بود که در تاریخ و فرهنگ هر ملتی به ندرت و در هر قرنی یکی دو تا پیدا می شود که مظهر تجدد واقعی، حفظ سنت و جوانب درخشان سنت این ملت هستند. او بزرگترین کیمیاگر زبان پارسی بود، کسی که با کلمات زبان پارسی طلا درست می کرد، سکه می زد. سکه هایی که بی شک تا زبان پارسی هست این سکه ها هم رواج خواهند داشت. هیچگاه از یاد و حافظه دوستداران شعر فارسی غالب این شاهکارها نخواهند رفت. اخوان ثالث را در کنار فردوسی بزرگ در باغ شهر توس در کنار آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی بخاک سپردند.

سعی بر این شده که زندگی اخوان از آغاز تا پایان بطوری مشروح ولی بسیار فشرده در اینجا گنجانیده شود. با این مقدمه اگر بخواهیم بدنبال علل ناامیدی اخوان را در شعرهایش بجوییم، شاید مروری بر زندگی اجتماعی شخصی او گواه بارزی بر این ناامیدی باشد. اخوان بیش از هر شاعر دیگری در زندگی با شکست روبرو بوده است. بنابراین بحران های روحی ـ اجتماعی ـ سیاسی و مالی او در این سالیان دراز از او شاعری می سازد که تماماً به عالم و آدم نومیدانه بنگرد. با مروری بر آنچه بر او گذشت و بر دیگر هنرمندان گرانمایه کشورمان از اول تاریخ گذشته و می گذرد شاید بتوان آموخت و رسمی نوین بنا نهاد که به دولتمردان هیچ کشور و هیچ دوران اعتمادی نیست. آنها در مجموع هدفشان سر به‌نیست کردن یا راکد نمودن دموکراسی است و هر آن کس که از حقوق انسان ها و برابری و برادری و عدالت صحبت می کند مخصوصاً هنرمندان زمان. شاید می توان شبکه هایی ارتباطی و مالی قومی یا اهدافی صرفاً انسانی برای کمک هنرمندان جهان بنا نهاد و استفاده کرد. (ادامه دارد)

Comments are closed.

Uses wordpress plugins developed by www.wpdevelop.com