مجله الکترونیکی زیبا

نقطه شروع ــ بازشناسی سیر تحول اندیشه

بعنوان جزیی از کل، هر زنده‌ای بدنبال یافتن دلیلی برای پیدایش و ادامه وجودی خویش می باشد. کودک اول با پرسش زبان به سخن می گشاید و در مسیر تکامل ممکن است با معضلات و مشکلات فراوان روبرو شود که بسته به نحوه برخوردش می تواند راه‌گشا یا سد راهش گردد.

انسان در زندگی یک مسیر مشخص فکری خاصی را دنبال می کند که سرچشمه گرفته از گنجینه باوری، فکری و احساسی اوست که در دوران کودکی در وجودش شکل گرفته، تکامل یافته و به سرچشمه لایزال و رود خروشان انگیره هایش در حرکت بسوی جلو در آمده است.

با بازنگری به سیر تحول و تکامل اندیشه و شناسایی زیربنای فکری و روبنای احساسی و شگفتی های تزیینی (رفتار، گفتار و کردار) که در مجموع شخصیت فرد را در معرض دید و قضاوت دیگران می گذارد، شاید بتوان بسیاری از چرایی ها را کالبدشکافی کرد و به نحوی مسائل را حل و فصل نموده و با یادگیری و بکارگیری تجربیات و گهگاه تلاش در رفع ابهامات و جهت‌گیری های غلطِ انسان ها بتوان عوارض ناشی از نزج‌گیری تفکرات مخرب را کاهش داده تا با داشتن دنیایی بهتر شاید نیازی به عمر دوباره نباشد.

فکر

فکر یا اندیشه یک جریان عقلانی است که به انسان اجازه می دهد که دنیا را بصورت نمونه ای شایان تقلید در آورده و با آن بر مبنای اهداف، نقشه ها، خواست ها و نتایج بتواند بصورتی موثر اقدام و رفتار نماید.

فکر کردن قسمتی از روان‌شناسی شناخت و آگاهی، و یک جریان بالاتر دانستن و تجزیه و تحلیل جریان های فکری است.

فکر کردن دربرگیرنده بکارگیری با تدبیر اطلاعات مغز برای مواقعی است که ما از تصورات و مفاهیم جهت وصول دلائل برای تصمیم گیری هایمان جهت حل مشکلات و مسائل استفاده کرده و بکار می گیریم.

مکانیسم های اساسی مغز انسان انعکاس دهنده یک روند هماهنگ کننده اجزاء مختلف با همدیگر، یا به عبارتی تشخیص لحظه‌ای وضعیت های تجربیات تازه مورد قضاوت در مقابل تجربیات و وضعیت های قبلی برای قضاوتی جدید است.

برای انجام قضاوت ها، هوش و ذکاوت تجربیات جدید و تجربیات گذشته در موارد بخصوص مد نظر را بمثابه معیارهایی برای محک و مقایسه به ذهن می آورد. و این را در حالی انجام می دهد که تجربیات حال و گذشته قاطی نشده و بگونه ای مشخص و جداگانه نگهداری می شوند. این در حالی است که هوش انسان می تواند تصورات برداشت ها و تجربیات را با هم مخلوط، برابر یا در کنار هم بگذارد. این روند را استدلال می نامند و منطق علم استدلال است و آگاهی. از اینرو استدلال به معنی دسترسی به آگاهی است. فکر کردن را می توان به صورت یک میدان مغناطیسی در نظر گرفت که هر نقطه این میدان نماینده یک ذره از وجدان و آگاهی توست که دائم در حال پروراندن و نزج گیری روندها و انجام قضاوت هاست (میدان آگاهی و وجدان).

عوامل یاری دهنده

چیزهایی که به فکر کردن کمک می کنند عبارتند از:

۱ـ بکارگیری نمونه ها، علامات، نقشه یا عکس.
۲ـ خلاصه برداری برای تسهیل تلاش برای فکر کردن
۳ـ شبیه سازی نمونه ای برای تسهیل نام گذاری
۴ـ‌ بکارگیری تأکید و تکرار برای تسلط بر یک تصور
۵ـ محدود نمودن توجه برای کمک به تمرکز روی یک تصویر (صلح و آرامش برای تمرکز)
۶ـ مشخص نمودن هدف و در صورت نیاز تجدید نظر روی آن، یا به عبارتی بطوری خیلی ساده اجازه داده شود که تصور در ضمیر ناخودآگاه رها شده و سیر نموده تا زمانی که خود این تصویر در خودآگاه ما ظاهر شود.
۷ـ صحبت با همفکران و هم نظران
۸ـ عقب نشینی از هدف
۹ـ علاقمندی به آموزش

احساس

احساسات یعنی بیان اطلاعات نو درباره وضعیت ها و موقعیت ها در ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه که در این حداقل سی پدیده عصبی شیمیایی بطور تنهایی یا زنجیره ای در آن نقش دارند. بطور مثال احساس ترس یعنی روبرو شدن با آسیب احتمالی یا رو در رو. ترس درصد مواد شیمیایی موجود در مغز را بالا می برد (آدرنالین ـ کورتیزول). در یک انسان سالم ترس از تجربیاتی سرچشمه می گیرد که نشانه وجود احتمال خطر یا خود آن هستند. حتی در صورت عدم وجود خطر واقعی حتی فکر این (مقایسه یا مواجه شدن اطلاعات مغز) روندهای فکری ناخودآگاه یا حتی تصور این باز می تواند باعث عکس العمل های بدن در مقابل احساس خطر گردد. در نتیجه ترس و وحشت را می توان بطور عمدی در فرد با جامعه ای ایجاد کرد (سیاسی و …). تصور دنیای فیزیکی بالنفسه باعث یک عکس العمل عمومی مشابه و یکسان در تمام افراد نخواهد شد، بلکه بسته به ظرفیت هر فرد در چگونگی برخوردش با مسائل فرق می کند و تجربیات گذشته فرد و عوامل متعدد دیگر نقش دارند.

بشر با یک سری ارزش های مثبت و منفی انسانی متفاوت متولد می شود و بطور طبیعی جذب نقطه شروع ازرش های خوب انسانی مانند عدالت، درستی، حقیقت، زیبایی، طنز، عشق، قدرت (نه سوء استفاده از آن) و هوشیاری شده و خواهان دوری از عدم عدالت، مرگ، ترس، ضعف، دروغ، خیانت و هرج و مرج می باشد.

در ذهن ما ارزش های مثبت بطور نسبی و فقط در چهارچوب دیگر ارزش های مثبت ارزیابی شده و سنجیده می شود و ما نمی توانیم به آنها ارزش مطلق و حداکثر داده و در بطن آنها زشتی ها را پنهان و تحمیل کنیم. بطور مثال، زیبایی وقتی در مقابل خیانت قرار می گیرد، حالت تنفر به انسان دست می دهد، و عدالت بهمراه رفتار حیوانی و بی رحمانه با دیگر زندگان چیز تنفرآمیزی می شود.

ظرفیت درونی به احساس خوب یا تنفر قسمتی از بنیاد وجدان عقیدتی ما را می سازد. و این احساسات جوهر و خمیره قضاوت اخلاقی افراد را تشکیل می دهد. این بسته به آداب و رسوم در جوامع مختلف متفاوت است و زبان نیز نقش بسیار مهمی در تعریف احسان در فرهنگ های متفاوت ایفاء می کند، زیرا که در زبان های مختلف راههای متفاوتی در دریافت مشخص نمودن و هم خوانی و هم نوایی اجزاء مختلف احسان وجود دارد که از هم دیگر متفاوت هستند.

انواع:

۱ـ احساس مغزی یعنی بیان اطلاعات درباره وضعیت و موقعیت ها در ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه
۲ـ احساس برون مغزی (احشایی) یعنی یک احساس پنداری که معمولا توسط تفکر آگاهانه کنترل می شود.

هر دو گونه احساس را می توان بر اساس تمرین یا تجربه مجدد ارزیابی و برنامه ریزی مجدد نمود.

Leave a Reply




Uses wordpress plugins developed by www.wpdevelop.com