مجله الکترونیکی زیبا

جان کلام ــ بیان بهتر احساس

در زندگی روزمره دائم شاهد بکارگیری کلماتی هستیم که بیان کننده بی پروا با ماشه زبانش بر زمین و زمان و احساس دیگر انسانها می بارد و باعث دلشکستگی و آزردگی خاطر بسیاری می گردد. کلام بایستی وسیله ای باشد برای برقراری یک رابطه احساسی و فکری مثبت با دیگر زندگان. وسیله ای برای بیان تا خاموشی آن، مرحم زخمی تا حربه ای برای مقاصد خود. نحوه بیان خوب یک هنر است، هنری شیرین و سازنده. توجه بفرمایید، ما بخش زیادی از وقت و انرژی خود را صرف جبران خرابی هایی می کنیم که زبان سرخ ما بی محابا بر جا گذارده است. بهبود کلام شیرینی زندگی را افزون می نماید. در این بخش سعی خواهد شد که معانی آمده برای کلمات و لغات را بررسی و ریشه یابی نموده و کاربردها متعارف و متفاوت آن را پیدا و با هم سهیم شویم.

عشق: بیان عشق از نظر عام یعنی مهمترین، بهترین و با ارزش ترین چیز در حال حاضر یا برای همیشه است. لغات مشابه با عشق، محبت، مهربانی، شفقت، عطوف و مهر است.

از نظر انسانی، عشق انسانهای بالغ، مفهوم واقعیش عشق در رابطه دو انسان برابر است که به نوعی از حرمت و تقدس می رسد. عشق بین دو انسان برابر یعنی آزادی، آگاهی، مسئولیت و سازندگی است و عشق ناشی از رفتار خوب انسانها نسبت به هم دیگر است.

کلمه عشق بیش از هر چیز دیگر و برای همه چیز بکار گرفته می شود. و از اینرو می توان از ابعاد و زوایای مختلف به این نظر افکند. بطور مثال عشق مادر به فرزند. کودک انسانی بدون رسیدگی به نیازهایش می میرد (فیزیکی، روانی و اجتماعی). و برای همین امر کودک انسانی برای رفع نیازهایش ارتباط خود را با دنیای خارج برقرار می کند و با پاسخ مثبت یا منفی دنیای خارج (عشق مادر در مرحله اول) و پایه های روابطی دراز مدت بین او با دنیای اطرافش گذارده می شود و تا سن هشت سالگی دو گونه ارتباط شکل می گیرد.

۱ـ اطمینان، اعتماد و عشق
۲ـ ترس، وحشت، نگرانی و عدم اعتماد

بسته به نوع تجربه، یک رابطه فعال و همیشگی بین دو پدیده عشق و کینه بوجود می آید. ۹۸ درصد عشق و ۲ درصد کینه رابطه بسیار سالمی خواهد بود. ولی اگر این درصد به ۸۰ درصد به بیست درصد برسد، جنبه بد ارتباطات نقش مخرب خود را به فرد تحمیل می نماید. در نتیجه هشت سال اول زندگی کودک انسان و وجود یک محیط گرم خانوادگی و پر از عشق و محبت برای تربیت انسانها از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار است. در رابطه عشق فرزند به پدر و مادر و عشق مادر و پدر به فرزند و عشق خویشاوندان، آنچه مهم است ادامه دائمی تماس های سازنده آنها است که به یک رابطه عمیق و عشق به هم دیگر پیدا خواهد شد.

نوع دیگر عشق فرازمینی است. یعنی زمین، انسان، دیگر زندگان و نیازها و روابطشان را به حال خود رها کرده و عشق به آفریدگار بعنوان مظهر تمام خوبی مطرح می شود و پناهگاه عشق زمینی و ملموس به عرش می رسد و عشق جنبه برابری خود را از دست می دهد و به جای مفاهیم بود و هستی، نبود و نیستی را شامل می شود. حالا دیگر عشق و عاشقی به مفهوم نبودن است، وجود نداشتن است. حالا دیگر انسان سازنده و مثبت ساخته شده، دنبال روابطی مثبت و سازنده و برابر نمی گردد، بلکه انسان طرد شده در کائنات دنبال عشق می گردد.

بزرگان ما که از مفاهیم والای عشق خدایی صحبت کرده و حالا یک دفعه مورد تقلید دیگر افرادی قرار می گیرند که هیچ از عشق نمی دانند. آنها در اوج کلام موجی در جهان آفریدند. متأسفانه ما در دنیایی زندگی می کنیم که افرادی سودجو و ذلیل بدنبال تقلید بدون درک و دانستن می روند. آنها خود را از دیگران برتر دانسته و کرامت آنها شخص را شاه و نفرین آنها انسان را بدبخت می کند. اما در مورد عشق به زن نگاه بسیار عقب افتاده‌ای دارند.

بسیاری از اشعاری که مردان در مورد زنان سروده اند، حاوی تعاریف زیبایی جسمی است (قدی مانند سرو، موی مشکی بلند، کمر بسیار باریک، ابروان کمانی، مژه های نیزه ای، لب های قیطانی و بسته (تعاریف قبل از وصل) اما بعد از وصل هیچی (هیچ کدام از علم، هنر، فهم، احساس، عاطفه، خوبی، مادری، انسانیت و ارزش های دیگر او صحبت نمی کنند. در حقیقت عده‌ای با کلام عشق بازی کرده اند. یعنی از عشق چیزی ساختند که نه عملی است، نه شدنی و نه مفهومی دارد.

یک عشق، یعنی در یک نگاه عاشق شدن یعنی خود را گم کردن و نوعی دیگر را پیدا نمودن. بدن ارتباطات خودش را از دست می دهد یعنی یک انسان ۴۰ ساله ۴ ماهه می شود و در صد عمده و گهگاه تمام انرژی روانی و ذهنی او صرف معشوق می کند.

حدیث عشق و دوستی همراه با گرایش جنسی است اما روابط جنسی موضوع اصلی نمی باشد (۹۵ درصد مردان و ۹۱ درصد زنان می گویند که بدنبال روابط جنسی نبوده‌اند). شما دیواره های اطراف خود را خراب می کنید و از این پلی می سازید و خود را به او می رسانید و می سپارید. آنچه مهم است اینکه شما وارد مرحله بت سازی از معشوق نمی شوید و او را نه فقط به همان گونه که هست می بیند، بلکه عیوب او را بیشتر می بینید. عاشق در اینجا بدنبال عیوب می گردد اما به حرف کسی هم در این مورد گوش نمی دهد، او عاشق عیوب شده است چرا؟

۱ـ این ارتباط از یک جایی می آید بنام «بو»، یعنی بوی بطرف مقابل به نوعی سیستم او را بحرکت در آورده است. شاید تعجب کنید اما بو نقشی اساسی در ایجاد ترس یا آرامش، خشم یا عطوفت، عشق یا نفرت، لذت یا درد دارد. به عبارتی بوی بدن معشوق بسیار مهم است، در مورد نقش آرامش دهنده و درمانی بو می توان گفت که زمانی که اشکالات عادت ماهانه داشته اند بعد از آن بوی قسمت های مخصوص از بدن مرد را زیر دماغشان گرفته اند. پنداری قاعدگی حالت طبیعی خود را یافته است.

۲ـ کودک انسان بین ۵ تا ۸ سالگی نمایشنامه زندگی خود را می نویسد و در طول عمر ۸۰ درصد موارد همان را تکرار می کند. برخی بین ۱۸ـ۲۲ سالگی ناشی از مشاهدات و روابط فامیلی و اجتماعی در آن تجدید نظر می کنند. و بعد از این ما یک طرح و قالب از قبل ساخته در ذهن خود داریم و وقتی طرف مورد نظر را پیدا کردیم او را می گذاریم در این قالب تا ببینیم آیا جور است یا نه. برخی مواقع فرد در قالب می گنجد. حالا با کمی چپ و راست کردنش و با توجه ما و انعطاف طرف و گهگاه هم جا نمی افتد و بعد از چند ماه کار دست ما می دهد.

۳ـ قدرت تشخیص، ارزیابی و قضاوت خود را از دست می دهیم. پس ظاهر، قدرت و پول طرف برای ما کافی می شود.

۴ـ از زندگی حوصله اش سر رفته و دنبال هیجان می گردد که همراه با خطر است و سراغ کسی می رود که حتماً به او آسیب می رساند.

۵ـ بی کسی و تنهایی، کسانی هستند که بی کس و تنها هستند. از نظر آنها هیچ کس در جهان وجود ندارد و فکر می کند که همه در فکر سوء استفاده از او هستند و فقط فکر می کند که خودش کسی است.

۶ـ خالی بودن. آنها خالی هستند و دنبال کسی می گردند که خالی بودنشان را پر کند. اما اشکال کار در این است که چون این عشق بین دو انسان برابر نیست، بدن عاشق معشوق را مثل یک شیئ خارجی  بزودی از خود دفع می کند.

۷ـ عدم امنیت دو نیاز اصلی انسان یک امنیت فیزیکی و دیگری امنیت روحی و روانی است.

۸ـ حرمت نفس پایین، یعنی پا داشتن و بجایی رسیدن. اصطلاحی است که می گویند مردان باید آدم بشوند و زنان باید زن مرد آدمی بشوند.

۹ـ میل به خواستنی بودن و دوست داشتن، یعنی من آنقدر او را دوست داشته باشم که او هیچ چاره ای جز دوست داشتن من نداشته باشد. یعنی باهمه چنین او ساختن بخاطر دوست داشتنش.

۱۰ ـ اعتیاد، یعنی فرد عاشق عاشق شدن است. یعنی اگر من خوب باشم، مرد خوب می شود.

هرچند انسان می تواند در یک نگاه عاشق شود، اما بسته به زمینه قبلی و زمان و بسیار عوامل درون و برون دو طرف نتیجه نهایی می تواند بسیار متفاوت از آب در آید. نتیجه آنکه عشق بین دو انسان برابر که هر دو طرف خوبی ها و بدی ها هم دیگر را دیده سنجیده و با آنها با شجاعت، حوصله، تفکر،عدالت و محبت با آن برخورد نمایند بالنفسه نتیجه ای سازنده و پایدار خواهد داشت.

Leave a Reply




Uses wordpress plugins developed by www.wpdevelop.com